احساس خواندنی یکی از مخاطبین هرمزگانی رمان «جان شیعه، اهل سنت»

:: احساس خواندنی یکی از مخاطبین هرمزگانی رمان «جان شیعه، اهل سنت»

امید :


اهل هرمزگان هستم. خیلی با رمان شما ارتباط گرفتم، طوری که 3 روزه همش رو خوندم!  از لحاظ زمانی هم چقد به زمان من نزدیک بود که این توصیفات نوشته شده را شاید خودم هم دیده و لمس کرده بودم! چه دقت و ریز بینی به خرج داده بودین! به دوستان زیادی کتاب رو معرفی کردم که استقبال کردند.

توصیفات داستان به محله خاصی اشاره داره؟ من حس کردم محله سورو بندرعباس رو می گید! شخصیت ها، خصوصیات، اسم ها، رفتارها، گفتارها، مسجد اهل سنت نزدیک ساحل، خیلی خیلی عالی بود! دقیقا خونه های طبقه بالا رو به دانشجو ها و کارمندا اجاره میدن! من برام حله سورو تجسم شد؛ طوری که میخواستم به میزان صحبت تبادل شده بین مجید و الهه، قدم بزنم هنگامی که از مسجد به خونه می رفتن و اون خونه رو در واقعیت ببینم!!!

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاداحساس خواندنی یکی از مخاطبین هرمزگانی رمان «جان شیعه، اهل سنت»
برچسب ها : خونه ,خیلی

احساس رها در مورد رمانم... شیرین بود

:: احساس رها در مورد رمانم... شیرین بود


سلام.


جان شیعه اهل سنت رو دیشب پیدا کردم.

فوق العاده بود. همین الان تمومش کردم.


 نمیدونید با دلم چه کرد! همین قدر بدونید که ساعت ها بی وقفه نشستم و خوندم و اشک ریختم و حالا حیفم میاد بی قدردانی از نویسنده اش پرونده کتاب رو ببندم!


.اصلا نمیتونم باور کنم یه داستانه. خیلی فکرمو درگیر کرده. حتی در خواب هم الهه میشم. اجرتون با اباعبدالله (علیه السلام)

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاداحساس رها در مورد رمانم... شیرین بود
برچسب ها :

اولین دیدار الهه و مجید در رمان جان شیعه، اهل سنت

:: اولین دیدار الهه و مجید در رمان جان شیعه، اهل سنت

آفتاب در حال غروب بود که مرد غریبه با کلیدی که پدر در بنگاه در اختیارش گذاشته بود، درِ حیاط را نیمه‌باز کرده و با گفتن چند بار «یا الله!» در را کامل گشود و وارد شد. به بهانه دیدن غریبه‌ای که تا لحظاتی دیگر نزدیک‌ترین همسایه ما می‌شد، گوشه ملحفه سفید را کنار زده و از پنجره نگاهی به حیاط انداختم. برخلاف انتظاری که از یک تکنیسین تهرانی شرکت نفت داشتم، ظاهری فوق‌العاده ساده داشت....

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاداولین دیدار الهه و مجید در رمان جان شیعه، اهل سنت
برچسب ها :

همسایه شهیدم.. شهادتت مبارک

:: همسایه شهیدم.. شهادتت مبارک


 از دیشب داغ دلتنگی آتش نشان های نازنین مون، بیشتر دلم رو می سوزونه..

آخه تازه همین دیشب متوجه شدم یکی از این جوانمردان، همسایه ما بوده و من بی خبر بودم ...

این چند روز بارها از جلوی حجله و بنر تسلیت و میز خرما و حلوای ایستگاه آتش نشانی محله مون رد شده بودم و به عکس این شهید عزیز دقت نکرده بودم... فکر میکردم به یاد دیگر شهدای آتش نشان، اینجا هم مجلس گرفتن...

نمیدونستم این ایستگاه، خودش صاحب عزاست.....
.
.
.
شهید ناصر مهرورز، فرمانده ایستگاه ۲۴ آتش نشانی، یکی از شهدای آتش نشان حادثه پلاسکو هستن

ایستگاهی که فقط دو تا کوچه با خونه ما فاصله داره

در تمام سالهای سکونت مون در این محل (بیشتر از ۲۱ سال) همسایه نزدیک این ایستگاه آتش نشانی بودیم و سر هر مأموریت، صدای آژیرشون رو می شنیدیم؛ گاهی اعصابمون خورد میشد، گاهی دلمون میریخت پایین، گاهی مضطرب پشت پنجره میرفتیم...

اصلا هر وقت میخواستیم آدرس محله مون رو بدیم، به اسم همین ایستگاه آدرس می دادیم.. ایستگاه شهید رضا سمیعی...

مهربونی های آتش نشان های این ایستگاه همیشه شامل حال همه اهل محل میشد؛

تو هر عید و مناسبتی، شیرینی و شربت پخش میکردن...

تو حوادث محل، هوای همسایه ها رو داشتن و خارج از وظیفه، کمک می کردن...

یادم نمیره... یه روز صبح زود وقتی برای ماموریت اعزام شدن، فقط چراغ هاشون رو روشن کردن و بر خلاف همیشه، آژیر نکشیدن تا همسایه ها بیدار نشن....
.
.
.

روز حادثه پلاسکو هم مدام آژیر می کشیدن و معلوم بود نیروهای زیادی از این ایستگاه عازم محل حادثه شدن...

ولی هیچوقت فکر نمی کردم تو همین آژیرکشیدن ها، یکی از آتش نشان های ایستگاه محله مون شهید بشه...

خونه شون هم تو همین شهرکه... شهید مهرورز گل محله بود

از وقتی شنیدم دیگه دلم دست خودم نیست ....

همه شون عزیز بودن و حرارت رفتن شون به این زودی ها تو دلمون سرد نمیشه... ولی این شهید عزیز، همسایه ما بود و حالا دلتنگی نبودن شون خیلی سخت تر شده...
.
.
.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادهمسایه شهیدم.. شهادتت مبارک
برچسب ها : ایستگاه ,شهید ,همسایه ,همین ,محله ,نشان ,حادثه پلاسکو

حافظ شب یلدا را چطور می بیند؟

:: حافظ شب یلدا را چطور می بیند؟

حافظ شب یلدا را چطور می بیند؟

یکی از عرفانی ترین غزل های حافظ با مطلع زیر است:
 
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

معروف ترین مصرع این غزل، ضرب المثل شده است

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

و عجیب ترین بیت آن، نگاه فلسفی حافظ به شب یلداست؛

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه بو که برآید....


شاید همه نگاه ما به بلندای شب یلدا باشد که مجال فراخ همنشینی با عزیزان است

 ولی افق چشم حافظ به سحر یلدا و طلوع یار است که گریزی جز صبر و سرسپردن بر طول تاریک یلدا ندارد.......


و شاهد مدعای ما بر نغمه نگاه عاشقانه حافظ به این شب، بیت بعدی باشد که زمزمه می کند:

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادحافظ شب یلدا را چطور می بیند؟
برچسب ها : حافظ ,یلدا

شهدای اهل سنت مدافع حرم

:: شهدای اهل سنت مدافع حرم

داستانی کوتاه بر اساس طرحی حقیقی ...

 

تکیه ام به دیوار مسجد بود و فکرم پیِ دیشب! هرچی می گفتم به خرجش نمی رفت! پاشو کرده بود تو یه کفش که "دیگر مگو که شیعه و سنی برادرند!"

 

نه قلبش با آیه " وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ" بود، نه دلش با قول پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودن "مؤمنان با هم برادرند" و نه گوشش به هزار و یک دلیل شرعی و عقلی برای حفظ وحدت شیعه و سنی!

 

ولی ای کاش امروز اینجا بود.... شاید اگه با چشم خودش می دید، باور می کرد که حساب اهل سنت از تکفیریها جداست؛ از هفت تا تابوت شهدای مدافع حرمی که از سوریه اورده بودن ایران، چهارتا شیعه بودن و سه تا از اهل سنت!

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادشهدای اهل سنت مدافع حرم
برچسب ها : شیعه

پیشنهاد یکی از مخاطبانم...

:: پیشنهاد یکی از مخاطبانم...


این رمان رو دانلود کردم و خوندم.


به همه پیشنهاد می کنم که بخونن. واقعا رمان جذاب و متفاوتیه. البته یه کم زیادی غمگینه ولی شیرینیه پایان داستان، تلخی های اونو جبران می کنه. خیلی ممنون بابت معرفی کردن این کتاب.


 من واقعا این رمان رو دوست دارم و به همه ی همسنگرام پیشنهاد می کنم که این عاشقانه ی متفاوت رو بخونن.


یا حق

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادپیشنهاد یکی از مخاطبانم...
برچسب ها : پیشنهاد ,رمان

اولین چایی که بدستش دادم...

:: اولین چایی که بدستش دادم...

در چهار فنجان چای ریخته و به همراه یک بشقاب کوچک رطب در یک سینی تزئینی چیدم. علاوه بر رسم میهمان‌نوازی که مادر به من آموخته بود، حس عجیب دیگری هم در هنگام چیدن سینی چای در دلم بود که انگار می‌خواستم جریان گرم زندگی خانه‌مان را به رخ این مرد تازه‌وارد بکشم....

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاداولین چایی که بدستش دادم...
برچسب ها :

بازنشر دلنوشته یکی از مخاطبان اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»

:: بازنشر دلنوشته یکی از مخاطبان اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»

همزمان با هفته وحدت؛ بازنشر دلنوشته یکی از مخاطبان اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»


سلام خدمت خانم ولی نژاد.

خانم گرامی! کتاب شما مملو از عشق بود، عشقی که فقط خدا میتوانست آفریننده اون باشه.

نقش های اصلی این رمان انسان های مومنی بودند که پیوند این دو زوج و اتفاقات زندگی شان همه از جانب خدا بود، حتی گرفتاری هایشان.

خدا صبوری این بندگانشان را آزمایش میکرد که خدا رو شکر با موفقیت و با کمک خدا و ائمه مشکلاتشان حل شد.

این رمان جوری منو درخودش غرق کرده بود که وقتی میخوندمش متوجه گذر زمان نمیشدم و دو روزه رمان رو خوندم.

اصلا دوست نداشتم داستان زندگی این ها تموم بشه ولی چه کنیم که این رمانی بیش نبود که سرانجامش یک پایانی داشت ولی خوشحال بودم که ختم این داستان نهایت خرسندی بود.

من در طول زندگی خیلی رمان خوندم اما نمیدونم این چه داستانی بود که هنوز وقایع آن در ذهنم مرور میشه و یک حس عجیبی نسبت به این رمان دارم.

شاید این حس و لطافت داستان متاثر از حالات روحی نویسنده باشه و نویسنده با یک عشق و یک ایمان و عقیده اون رو نوشته.

من وقتی رمان رو میخوندم، عشق و اخوت بین شیعه و سنی رو کاملا لمس میکردم .

چقدر زیباست وقتی یک شیعه با سنی ازدواج میکنه، چون این نشانی از وحدت میده. وحدتی که مشخص میکنه همه ما مسلمانیم و در خوشی و ناخوشی باید هوای هم رو داشته باشیم.

این رمان ثابت کرد که مسلمون ها باید قلبشون واسه هم بتپه.

تشکر از خانم ولی نژاد. ان شاا... خدا خیر دنیا و آخرت رو بهشون بده...


 
کانال رمان
 @janeshiaahlesunnat

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادبازنشر دلنوشته یکی از مخاطبان اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»
برچسب ها : رمان ,داستان ,خانم ,زندگی ,«جان شیعه، ,رمان «جان ,بازنشر دلنوشته

بازنشر گزارشی خواندنی از یک حرکت خودجوش مردمی

:: بازنشر گزارشی خواندنی از یک حرکت خودجوش مردمی

سال گذشته کتابخانه مردمی «امیرحسین فردی» در مشهد مقدس اقدام به چاپ رُمان «جان شیعه، اهل سنت» در چهار نسخه کرده بود.

این کتابخانه به مناسبت هفتۀ وحدت، این چهار جلد را برای امانت -حداکثر ۳ روز- در اختیار مخاطبان خود قرار می داد.


تصاویر ارسالی از کتابخانه را در کانال رمان مشاهده بفرمایید.


 کانال رمان
 @janeshiaahlesunnat



منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادبازنشر گزارشی خواندنی از یک حرکت خودجوش مردمی
برچسب ها : کتابخانه

نظر فاطمه خانم پس از مطالعه رمان «جان شیعه، اهل سنت»

:: نظر فاطمه خانم پس از مطالعه رمان «جان شیعه، اهل سنت»


سلام.

 عزاداریهاتون قبول درگاه حق تعالی.


امروز مطالعه کتاب جان شیعه اهل سنت رو تموم کردم. دستتون پرتوان.
بعضی جاها نفسم بند آمد، بعضی جاها خندیدم و.....
در اخرداستان اشک ریختم.


امیدوارم تلاشهایتان در راه رضای خدای عزیز وپیامبررحمت واهل بیت طاهرینش (صلی الله علیهم اجمعین) پربرکت باشد.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادنظر فاطمه خانم پس از مطالعه رمان «جان شیعه، اهل سنت»
برچسب ها : بعضی جاها

الهه نمی خواست در برابر مجید طنازی کند...

:: الهه نمی خواست در برابر مجید طنازی کند...


می‌دانستم اگر چادر زرشکی را سر کنم، طنازی بیشتری دارد و یک‌لحظه در نظر گرفتن رضایت خدا کافی بود تا چادر سنگین‌تر را انتخاب کنم. چادری که زیبایی کمتری به صورتم می‌داد و برای ظاهر شدن در برابر دیدگان یک مرد جوان مناسب‌تر بود. صلابت این انتخاب و آرامش عجیبی که به دنبال آن در قلبم جاری شد، آن‌چنان عمیق و نورانی بود که احساس کردم در برابر نگاه پُر مِهر پروردگارم قرارگرفته‌ام و با همین حس بهشتی قدم به اتاق نشیمن نهادم و با لحنی لبریز حیا سلام کردم.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادالهه نمی خواست در برابر مجید طنازی کند...
برچسب ها : برابر

نخستین باری که مجید خلوت الهه را بر هم زد...

:: نخستین باری که مجید خلوت الهه را بر هم زد...


صدای چرخیدن کلید در قفل درِ حیاط، سرم را به عقب چرخاند. قفل به‌سرعت چرخید، اما نه به‌سرعتی که من خودم را پشت در رساندم. در با نیرویی باز شد که محکم با دستم مانع شدم و دستپاچه پرسیدم: «کیه؟!!!» لحظاتی سکوت و سپس صدایی آرام و البته آمیخته به تعجب: «عادلی هستم.» چه‌کاری می‌توانستم بکنم؟ سر بدون حجاب و آستین‌های بالا زده و نه کسی که صدایش کنم تا برایم چادری بیاورد.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادنخستین باری که مجید خلوت الهه را بر هم زد...
برچسب ها :

چشمانی کشیده و پُراحساس

:: چشمانی کشیده و پُراحساس


برای نخستین بار بود که نگاهم بر چشمانش می‌افتاد، چشمانی کشیده و پُراحساس که به‌سرعت نگاهش را از من گرفت. صورتی گندمگون داشت که زیر بارش آفتاب تیز جنوب، کمی‌سوخته و حالا بیش از تابش آفتاب، از شرم و حیا گل انداخته بود. بدون اینکه چیزی بگویم، از پشت در کنار رفته و او با گفتن «ببخشید!» وارد حیاط شد.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادچشمانی کشیده و پُراحساس
برچسب ها : چشمانی کشیده

و آتش چنان سوخت بال و برت را... که حتی ندیدیم خاکسترت را...

:: و آتش چنان سوخت بال و برت را... که حتی ندیدیم خاکسترت را...

 گاهی اوقات قلبم به قدری غرق غم میشه
.
.

 که خاطره خوشی ها هم از ذهنم پاک میشه
.
.

 که خیال دوباره شاد شدن دیگه باورم نمیشه
.
.
 این روزا که تهران بوی دود و غم گرفته، دوباره یه همچین حس و حالی به دلم افتاده
.
.
 هنوز نمی خوام باور کنم، ولی انگار باید کم کم زمزمه کنیم که :


 « و آتش چنان سوخت بال و برت را...
 که حتی ندیدم خاکسترت را... »
.
.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادو آتش چنان سوخت بال و برت را... که حتی ندیدیم خاکسترت را...
برچسب ها : چنان سوخت

چه ساعت هایی که با شخصیت داستان گریه کردم ومیخندیدم...

:: چه ساعت هایی که با شخصیت داستان گریه کردم ومیخندیدم...


سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما...


من رمان جان شیعه اهل سنت رو خوندم و هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم از شما تشکر نکنم....


چه ساعت هایی که با شخصیت داستان گریه کردم ومیخندیدم... و واقعا قصه های اینطور فقط از دل بر میاد.....


موفق باشید.....وخسته نباشید،،،،،واقعا خسته نباشید.


یاعلی

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادچه ساعت هایی که با شخصیت داستان گریه کردم ومیخندیدم...
برچسب ها : گریه کردم ,کردم ومیخندیدم ,داستان گریه ,شخصیت داستان ,ساعت هایی

تبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه

:: تبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه


با همه چنگ و دندان تیز کردن های داعش و به کوری چشم وهابیت


❤️ ضریح جدید امامیین عسگریین علیهم السلام که در قم ساخته شده است، دیشب واردحرم امامیین عسگریین درسامراء شد. ❤️


ضریح جدید همزمان با میلاد حضرت زهراء سلام الله علیها نصب می شود.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادتبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه
برچسب ها : امامیین عسگریین ,ضریح جدید

تبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه

:: تبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه


با همه چنگ و دندان تیز کردن های داعش و به کوری چشم وهابیت


❤️ ضریح جدید امامیین عسگریین علیهم السلام که در قم ساخته شده است، دیشب واردحرم امامیین عسگریین درسامراء شد. ❤️


ضریح جدید همزمان با میلاد حضرت زهراء سلام الله علیها نصب می شود.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادتبریک به حضرت ولی عصر روحی فداه
برچسب ها : امامیین عسگریین ,ضریح جدید

زندگی به‌ظاهر سرد و بی‌روح این مرد شیعه غریبه امروز خانه ما را بار دیگر زنده کرد...

:: زندگی به‌ظاهر سرد و بی‌روح این مرد شیعه غریبه امروز خانه ما را بار دیگر زنده کرد...

انگار حال و هوای خانه به‌کلی تغییر کرده بود که حس شیرین تعارفی همسایه، تلخی غم دلمان را شسته و حال خوشی با خودش آورده بود! ظرف کوچکی که نه خودش چندان شیک بود و نه شیرینی‌هایش آن‌چنان مجلسی، اما باید می‌پذیرفتم که زندگی به‌ظاهر سرد و بی‌روح این مرد شیعه غریبه توانسته بود امروز خانه ما را بار دیگر زنده کند!

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادزندگی به‌ظاهر سرد و بی‌روح این مرد شیعه غریبه امروز خانه ما را بار دیگر زنده کرد...
برچسب ها : خانه ,دیگر زنده ,امروز خانه ,شیعه غریبه ,زندگی به‌ظاهر

نظر یکی دیگر از مخاطبین اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»

:: نظر یکی دیگر از مخاطبین اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»

سلام علیکم
خانم ولی نژاد
وقت بخیر، خدا قوت

«رمان جان شیعه اهل سنت» به معنای واقعی کلمه بسیاربسیار بی نظیر و عالی هست، شما را بشارت که قطعا مورد لطف و عنایت الله متعالید و ان شاءالله خواهیدماند.

این ذوق هنری_وحدتی شما بین اهل سنت وشیعیان باورنکردنی است! بنده نیز اهل سنت هستم وخرسندم از آشنایی با شما.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادنظر یکی دیگر از مخاطبین اهل سنت رمان «جان شیعه، اهل سنت»
برچسب ها :

انگار دغدغه ای نداریم....

:: انگار دغدغه ای نداریم....

شب های ما شبیه هم است؛ گاهی با خیال حضور پریچهره ای عاشقانه می گذرد و گاهی با داغ دوری اش، به هر تب و تابی طی می شود! اما آیا شده که نیمه شبی از دغدغه ای بیدار شوی و به درگاه خدا گریه کنی؟ ... حتما پیش آمده که از درد عمیقی بی خواب شوی و برای خدا درددل کنی، اما آن درد عمیق چه بود؟ درد عشق؟ درد بی کسی؟ درد فراق؟ درد گناه؟ درد ناچاری یا درد بدن؟... می دانی کسی هست که نیمه شب ها از درد دغدغه فرهنگ مردمش، خواب را رها کرده و به درگاه خدا گریه می کند؟
.
.
.
هر بار این بیان رهبر عزیزم را می خوانم، دلم می گیرد... نه! دلم از خجالت می میرد که ما سینه چاکان رهبر و مدعیان «ما اهل کوفه نیستیم!» به نام فرهنگ و گاهی به کام خودمان، سرمان به کدام بازیچه فرهنگی گرم شده که دغدغه فرهنگی، نیمه شب چشمان نازنینم رهبرم را از خواب بیزار کرده و غرق اشک می کند؟ این کلمات خود آقاست که دل را آتش می زند: «و اما در عرصه فرهنگ، بنده به معناى واقعى کلمه، احساس نگرانى مى کنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه هایى است که آدمى به خاطر آن، گاهى ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه اى دارم.»
.
.
.
صدای رهبرمان را شنیده ایم و چشمان بی خواب و اشکبارش را برایمان شرح داده و ظاهراً هنوز تکانی به فعالیت های فرهنگی مان نداده ایم که می فرمایند: «کسى که زبانِ باز و دل روشن و مغز فعال دارد، مى تواند مقابل تهاجم فرهنگى را بگیرد. با چه؟ با سنگر فرهنگى، با حصار فرهنگى و با سلاح دورزن فرهنگى. ابزار فرهنگى لازم است. این است که ما به کسانى که اهل کار فرهنگى اند دائم مى گوییم، به بعضى تکرار مى کنیم، به بعضى التماس مى کنیم، بعضى را در اینجا جمع مى کنیم و به بعضى پیغام مى دهیم که آقا! کار فرهنگى بکنید. جواب کار فرهنگى باطل، کار فرهنگى حق است. در مقابلِ کسى که از ابزار فرهنگى استفاده مى کند، ابزار فرهنگى لازم است.»
.
.
.
دیگر بیش از این راضی به بی پاسخ ماندن ندای نصرت خواهی نائب امام زمان (روحی فداه) نشویم.... با خودم هستم؛ با این حنجره چاک خورده از شعار «وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد!»... رهبر عزیزمان حکم جهاد فرهنگی داده، پس با هر آنچه در توان داریم قدم به میدان مبارزه با هجمه همه جانبه فرهنگی دشمن بگذاریم... بسم الله...


مرجع بیانات رهبری: کتاب دغدغه های فرهنگی معظم له

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادانگار دغدغه ای نداریم....
برچسب ها : فرهنگى ,دغدغه ,فرهنگی ,خواب ,بعضى ,ابزار ,ابزار فرهنگى ,فرهنگى لازم

احساس یکی از مخاطبان رمان «جان شیعه، اهل سنت»

:: احساس یکی از مخاطبان رمان «جان شیعه، اهل سنت»


حسانه:


با سلام و احترام


سرکارخانم ولی نژاد.


بنده از خوانندگان کتاب شما در فضای مجازی هستم. نثر روان و زیبای شما جای قدردانی دارد. و ان شآء الله مقبول درگاه باری تعالی قرار گرفته باشه. ممنونم که من رو چند روز از دنیای خالی از معنویات و احساس و صداقتم جدا کردین و با خودتون به پای نخل های بندرعباس و ساحل خلیج همیشه فارس بردین و روح جدیدی در کالبد من دمیده شد و احساس شادابی میکنم. از رخوت دنیای دون اطرافم خارج شدم. دوباره یاداوری شد برام که هنوزم دنیا رو میشه قشنگ ساخت با اخلاق و عشق و ایمان!


سپاس و بدرود

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاداحساس یکی از مخاطبان رمان «جان شیعه، اهل سنت»
برچسب ها :

نظر یکی از مخاطبان عزیز رمانم به نام راضیه خانم

:: نظر یکی از مخاطبان عزیز رمانم به نام راضیه خانم


با سلام و خسته نباشید.


من این کتاب رو خوندم واقعاً عالی بود. من یکی که خیلی تحت تأثیر کتاب قرار گرفتم.

واقعاً از نویسنده کتاب تشکر می‌کنم. هم محتوا عالی بود هم نحوۀ نگارش. به همۀ دوستان توصیه می‌کنم حتماً این کتابو بخونید.


بعضی قسمتاش واقعاً اشک ریختم. و از نظر من یه کتاب کامل بود. هرچند طولانی بود ولی ارزش خوندنشو داشت.


باتشکر موفق باشید

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادنظر یکی از مخاطبان عزیز رمانم به نام راضیه خانم
برچسب ها : کتاب ,واقعاً

به بهانه آغاز هفته وحدت...

:: به بهانه آغاز هفته وحدت...

فردا، میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به حکایت اهل تسنن است و هفته دیگر، ماه حضرتش از تقویم تشیع می تابد تا در این میان، بهانه ای به دست مسلمانان افتاده و به بهای این فاصله سراسر نور و سرور، هفته وحدت را جشن بگیرند و یادشان باشد که شیعه و سنی، همه از امت همین پیامبرند و پاره تن همین امت....

 

هر چند امسال هم حال و هوای هفته وحدت، خاطره خاک و خون است که عزیزان اهل سنت در عراق و سوریه همچنان اسیر دست داعش اند و جوانمردان شیعه در نیجریه و یمن، غرق خون و جراحت....

 

و در این میان، عده ای جاهلانه و شاید هم خصمانه، به نام دفاع از دین و به کام دشمن، حکم به تکفیر یکدیگر داده و آبی می شوند بر آسیاب دشمن و آتشی بر جان مسلمانان....

 

و با اینهمه هفته وحدت به یُمن میلاد پیام آور مهر و محبت از راه می رسد تا به بهای هزاران هزار زخمی که بر تن این امت مانده، یادمان بماند که هر لقمه ای که طعم تفرقه بدهد، طعمه دشمن است که دودش به چشم نجیب مسلمانان می رود و سودش به جیب نجس دشمنان...


منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادبه بهانه آغاز هفته وحدت...
برچسب ها : هفته ,وحدت ,مسلمانان ,هفته وحدت

نظر یکی از مخاطبین

:: نظر یکی از مخاطبین


بسم رب الحسین(علیه السلام)
داستان زیبا وپرحرارتتان را خواندم وبارها وبارها چشم هایم از واژه های ابری تان بارانی شد. نمیدانم این داستان حقیقت دارد یا صرف داستان است، اما آنقدر عالی وخوب پرداخته شده که جز از یک دل زلال وکربلایی نمی تواند تراوش نماید.
سپاس،سپاس،سپاس.اجرتان با ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادنظر یکی از مخاطبین
برچسب ها : داستان ,علیه السلام ,الحسین علیه

ظاهر شدن الهه برابر چشمان مجید...

:: ظاهر شدن الهه برابر چشمان مجید...


می‌دانستم اگر چادر زرشکی را سر کنم، طنازی بیشتری دارد و یک‌لحظه در نظر گرفتن رضایت خدا کافی بود تا چادر سنگین‌تر را انتخاب کنم. چادری که زیبایی کمتری به صورتم می‌داد و برای ظاهر شدن در برابر دیدگان یک مرد جوان مناسب‌تر بود. صلابت این انتخاب و آرامش عجیبی که به دنبال آن در قلبم جاری شد، آن‌چنان عمیق و نورانی بود که احساس کردم در برابر نگاه پُر مِهر پروردگارم قرارگرفته‌ام و با همین حس بهشتی قدم به اتاق نشیمن نهادم و با لحنی لبریز حیا سلام کردم.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادظاهر شدن الهه برابر چشمان مجید...
برچسب ها : برابر

گواراترین شربتی که پس از مصیبت پلاسکو از پیمانه پیام رهبر عزیزمان نوشیدیم

:: گواراترین شربتی که پس از مصیبت پلاسکو از پیمانه پیام رهبر عزیزمان نوشیدیم

 متن پیام رهبر انقلاب اسلامی

" بسم الله الرّحمن الرّحیم

اکنون پس از شب ها و روزهای تلخ نگرانی و کاوش، نوبت آن است که یاد فداکاری با شکوه و مظلومانه‌ی آتش‌نشانان مؤمن و شجاع ملت ایران ثبت و بزرگ داشته شود و مردانی را که حقاً باید قهرمانان کم‌ادّعا و با اخلاص نامیده شوند همگان بشناسند و درس آنان را در خاطر نگه دارند.

این جوانمردان برای نجات جان و مال هم‌میهنان خود، با شهامتی شگفت‌انگیز به درون آتش و آوار رفتند و جان خود را در خطر نهادند و خود را فدا کردند. آنان یک بار دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان است عزمی راسخ و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و چون عرضه میکند. خانواده‌های داغدار و همه‌ی ملت ایران به این عزم و شهامت برخاسته از ایمان ببالند و صاحبنظران، این پدیده را در تحلیلها و محاسبات خود درباره‌ی ایران و ایرانی مؤمن به حساب آورند. این حادثه از سوئی غم‌انگیز و از سوئی افتخارآمیز است. اینها شهیدان راه خدمت دشوار و انجام وظیفه‌ی پر خطرند و هرگز فراموش نخواهند شد ان‌شاء الله.

اینجانب در غم آن عزیزان و دیگر جان‌باختگان حادثه‌ی پلاسکو با خانواده‌ها و بازماندگان آنان شریکم و از خداوند متعال برای آنان رحمت الهی و برای اینان صبر و اجر مسألت میکنم.

همچنین از دستگاه ها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی توان برای نجات جان آتش‌نشانان و گرفتارشدگان، کوه سنگینی از کار و تلاش و همت و نگرانی را بر دوش کشیدند و با همکاری و صمیمیّت، کاری بزرگ را به پایان رساندند تشکر میکنم و پاداش الهی را برای آنان میطلبم.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۵ "

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادگواراترین شربتی که پس از مصیبت پلاسکو از پیمانه پیام رهبر عزیزمان نوشیدیم
برچسب ها : آنان ,مؤمن ,برای آنان ,ایرانی مؤمن ,برای نجات ,پیام رهبر

پدر و مادر من هر دوشون فوت کردن. تو بمبارون سال 65 تهران...

:: پدر و مادر من هر دوشون فوت کردن. تو بمبارون سال 65 تهران...

لبخند روی صورتش خشک شد و با صدایی که انگار از پس سال‌ها بغض می‌گذشت، پاسخ داد: «حاج‌خانم! پدر و مادر من هر دوشون فوت کردن. تو بمبارون سال 65 تهران.» پاسخش به‌قدری غیرمنتظره بود که حتی این بار کسی نتوانست یک خدابیامرز بگوید. برای لحظاتی احساس کردم حتی صدای نفس کسی هم شنیده نمی‌شود و دل او در میدان سکوت پدید آمده، یکه‌تازی می‌کرد و انگار می‌خواست بغض این‌همه‌سال تنهایی را بازگو کند که با صدایی شکسته ادامه داد...


منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادپدر و مادر من هر دوشون فوت کردن. تو بمبارون سال 65 تهران...
برچسب ها :

مجید شیعه است...

:: مجید شیعه است...


ابراهیم سنگین سر جایش نشست و با لحنی گرفته آغاز کرد: «اول که رفتیم سر نماز بود. مثل ما نماز نمی‌خوند.» سپس به سمت عبدالله صورت چرخاند و پرسید: «می دونستی مجید شیعه اس؟» عبدالله لبخندی زد و پاسخ داد: «نمی‌دونستیم، ولی مگه تهران چند تا سنی داره؟ اکثریتشون شیعه هستن. تعجبی نداره این پسرم شیعه باشه.»

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادمجید شیعه است...
برچسب ها : شیعه ,مجید شیعه

مجید شیعه است...

:: مجید شیعه است...


ابراهیم سنگین سر جایش نشست و با لحنی گرفته آغاز کرد: «اول که رفتیم سر نماز بود. مثل ما نماز نمی‌خوند.» سپس به سمت عبدالله صورت چرخاند و پرسید: «می دونستی مجید شیعه اس؟» عبدالله لبخندی زد و پاسخ داد: «نمی‌دونستیم، ولی مگه تهران چند تا سنی داره؟ اکثریتشون شیعه هستن. تعجبی نداره این پسرم شیعه باشه.»

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادمجید شیعه است...
برچسب ها : شیعه ,مجید شیعه

دعای برای فرشته های نجات اسیر در قفس پلاسکو

:: دعای برای فرشته های نجات اسیر در قفس پلاسکو

 بر خلاف لاشخورهای صهیونیست و دیگر دشمنان که حادثه امروز تهران را به بهانه دشمنی با جمهوری اسلامی ایران به دندان گرفته اند...


 و فارغ از همه بهره برداری های سیاسی و انتخاباتی برخی از غفلت زدگان داخلی که ماجرای امروز خیابان جمهوری را بر سر رقیب می کوبند...


و متاسف از بی خیالی آنهایی که برای گرفتن سلفی و خوراک اینستاگرام و لایک بیشتر، راه نیروهای امدادی را بستند...
.
.
.

 برای فرشته های نجاتی که حالا خود زیر آوار پرپر می زنند و مظلومانه نفس می کشند، از خدا تمنای صبر و سلامتی می کنیم...

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژاددعای برای فرشته های نجات اسیر در قفس پلاسکو
برچسب ها :

حال و هوای عید قربان در خانه اهل سنت و مهمان شیعه ای که از در وارد می شود...

:: حال و هوای عید قربان در خانه اهل سنت و مهمان شیعه ای که از در وارد می شود...


بوی کله‌پاچه‌ای که در دیزی در حال پختن بود، فضای خانه را  پُر کرده و سیخ‌های دل و جگر و قلوه منتظر کباب شدن بودند. دیس شیرینی و تُنگ شربت را باسلیقه روی میز چیده و داشتم بشقاب‌ها را پخش می‌کردم که کسی به در اتاق زد. عبدالله از کنار محمد بلند شد و با گفتن «آقا مجیده!» به سمت در رفت.

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادحال و هوای عید قربان در خانه اهل سنت و مهمان شیعه ای که از در وارد می شود...
برچسب ها :

به عشق سامرا

:: به عشق سامرا

و او همان‌طور که سرش پایین بود، صورتش به خنده‌ای شیرین باز شد و با صدایی آهسته زمزمه کرد: «فدای سرت الهه جان!» و به گمانم دریای عشقش به تشیع دوباره به تلاطم افتاده بود که زیرچشمی نگاهم کرد و با لحنی لبریز ایمان ادامه داد: «عوضش ما هم نمردیم و یه چیزی برای سامرا دادیم!»

منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادبه عشق سامرا
برچسب ها :

یکی از شیرین ترین نظراتی که از مخاطبین رمانم شنیدم...

:: یکی از شیرین ترین نظراتی که از مخاطبین رمانم شنیدم...


بسم الله الرحمن الرحیم


داستانی که مرا آنچنان مجذوب خود کرد تا تنها در سه روز آنرا به پایان رساندم، مرا به وجد آورد تا حرف دلم را بی هیچ ریا و تملقی برای رمانی بنویسم که با هنرمندی ماهرانه نویسنده ماجرای اتحاد شیعه و سنی را به قصه ی عشق مجید و الهه مبدل کرده.


عشقی که اهل سنت را جان شیعه می کند و این تنها معجزه ی این عشق بود که مرا تا نیمه شب نشاند تا با مطالعه اولین صفحه کتاب جذب این عشق بی ریا شده و حساب زمان از دستم در رفته و ساعتها به تماشای داستان زندگی الهه ی اهل سنت و مجید شیعه بنشینم.


و چه زیبا دختری از اهل تسنن جان پسری از اهل تشیع شد و وحدت را در زندگی خود شرح دادند... و در آخر تمام قد به افتخار آفریننده این اثر ایستاده و تبریک و خسته نباشید میگویم.


در پناه حق باشید


منبع : وبلاگ شخصی فاطمه ولی‌نژادیکی از شیرین ترین نظراتی که از مخاطبین رمانم شنیدم...
برچسب ها : شیعه

محل قرارگیری آمارگیر www.neginpop.ir

پاپ کده | کسب درآمد از پاپ آپ چیست , کسب درآمد از پاپ آپ در بلاگفا , کسب درامد از پاپ آپ خارجی , کسب درآمد با پاپ آپ , اس پاپ آپ - سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد ازطریق پاپ آپ , کسب درآمد از اینترنت پاپ آپ , کسب درامد اینترنتی پاپ اپ , اموزش کسب درامد از پاپ اپ , نحوه کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از پاپ آپ , بهترین سایت کسب درآمد از پاپ آپ , اسکریپت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از پاپ اپ فیس نما , بهترین سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد بالا از پاپ آپ , بیشترین کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از بهترین پاپ آپ ها , بهترین سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , چگونه از پاپ اپ کسب درامد کنیم , نحوه کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از طریق پاپ آپ - poppop , معرفی سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , معرفی سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , سامانه کسب درآمد از پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درآمد از راه پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ شرکت راه گستر قرن , چگونگی کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از تبلیغات پاپ آپ